تاکتیک آبا و اجدادی برای رسیدن به بهار

زمستان سرد و تاریک با جاده های تنگ وباریک کولاک چندین شبانه روزی یخ بستن آب چشمه وچشمه سار ها کمبود آذوقه برای انسان و حیوان یخ بستن درو پنجره ها مسدود شدن کوچه ها و مسایلی از این دست موجب شده بود تا با تقسیم بندی فصل زمستان  و با تاکتیک های عالمانه وروحیه دهندهگذر خود را از این دشواری ها آسان سازندبه دنبال آن تقسیم بندی به  این شرح صورت می گرفت 

اول دی ماه تا دهم بهمن ماه  چله بزرگ-- دهم بهمن تا آخر بهمن چله کوچک ---چهار روز پایانی از چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک چهار چهار--اول اسفند تا چهارم اسفند چله قاری---- اسفند ماه را بایرام آیی می نامیدند

چهار شنبه اول اسفند را از عناصر اربعه آب چهار شنبه دوم را خاک چهار شنبه سوم را باد و چهار شنبه آخر سال راآتش نام نهاده اند

فروردین آغلار گولر آیی چهار روز اول فروردین به ترتیب روز اول نماینده فصل بهار روز دوم نماینده  فصل تابستان روز سوم  پاییز روز جهارم نماینده زمستان نامگذاری شده است امتحان شده مجرب است از 15 فروردین تا15 اردی بهست  ماه نیسان نامیده اند

نامه بی نقطه

سرور گرامی

مراسله سرور آور سرکار عصرسوم دی ماه واصل الحمدالله همه سالم ولی دوری مهری و داود ومهدی ما را ملول کرده و در مورد سه عدل گردوی اعلا اطلاع دادم که احمد در سر راه اهر اوامر عالی را ادا کرده ارسال دارد.

موسی  ومحمود هر دو در سلماس روی مال و دارائی دعوی کرده موسی در دادسرای محل محکوم وحالا اموال او در گرو معامله املاک عملا راکد واهالی ده عموما در کمال آسودگی امرار  ودر حدود سی عدل آرد مساعده دادم که در سال سی وسه سر محصول کسر گردد دو عدد رو سری و کرک سرمه ای مهری را ارسال ومادر کاووس سلام دارد.

این نامه ازچندین سال داخل یادداشت هایم بودخوشم آمد توی وب بگذارم

چلله گئجه سی

چلله گئجه سین  تمام وب قوناخلاریما خصوصیله تبریک دیئرم   الهیدن آرزوم بودور اورک لریز نار کیمی الولی و قاپز کیمی قرمزی اوه دانلیغز محبتن دولی ایستی وایشقلی ا ولسون  عمروز چلله گجه لری کیمی اوزون اولسون

چشم انتظار رادیو ارسباران

در جهان امروزي، تكنولوژي رسانه اي روز به روز در حال تغيير و تحول و پيشرفت است. با چنين شتابي تلويزيون مي رود كه از بين برود و با اين كه گويند « شنيدن كي بود مانند ديدن »، اما ما هنوز راديو را مي خواهيم، راديوي ارسباران.راديو مي خواهيم تا حيات و بقاي جامعه ي خودمان را بوسيله ي ارتباط با ساير هموطنان گره بزنيم. امروزه بحث راديو اينترنتي براي انتشار قوي اطلاعات به صورت سمعي مطرح است ولي ما هنوز اندرخم يك كوچه ايم و خواستار راديوي معمولي و محلي هستيم مثل اينكه درست مي گويند ارتباط در ايران در مرحله ي نوزادي قرار دارد.
چندي است بحث راه اندازي راديو ارسباران به صورت درخواست هاي مردمي از مقامات محلي و ملي و يا از طريق دوهفته نامه گويا مطرح گرديده است. حتي « راه اندازي راديو ارسباران » يكي از مفاد قطعنامه 18 ماده اي دومين همايش توسعه ارسباران بود. اين مطالبه بارها از زبان مسئولان نيز درآمده است. براي نمونه فرماندار اهر وقت اهر در سال 88 اعلام كرد «تاسيس راديو ارسباران در اهر از خواسته‌هاي ديرينه مردم منطقه بوده و مردم و مسئولان محلي منتظرند از طريق دولت مجوز تاسيس اين راديو صادر و اجراي آن به صدا و سيماي مركز آذربايجان شرقي ابلاغ شود». متأسفانه با بي مهري، اعطاي امتياز اين رسانه ي اميد و آگاهي را از مردم منطقه دريغ داشته اند. ضرورت و خلاء اين موضوع درست از زمان وقوع زلزله 6.4 ريشتري با شدت هرچه تمام تر اذهان عمومي مردم اين منطقه را برانگيخت. در آن لحظات تنهايي و در بيرون از خانه كه انسان جز خدا هيچ دستاويزي نداشت، در كانال راديوها به دنبال صدايي بوديم كه در خصوص مشكل گريبانگير مردم ما بحث كندو از درد بي درمان ما سخن سرايد و از روزهاي روشن و اميدواري، تا مرهمي باشد بر زخم هايمان.در آن روزهاي سخت داخل چادرها دنبال سنگ صبوري بوديم تا ما را به زندگي باز گرداند. در آن لحظات دنبال صداي آشنايي بوديم كه شايد آن صدا، صداي راديو ارسباران بود. صداي منطقه قره داغ، صدايي كه هموطنان خود را براي نجات و امداد مردم منطقه اش از زيرآوار دعوت كند ولي هيچ صدايي نبود. جز صداي بي صدايي و سكوت. بعد از چند روزي كه دستمان به تلويزيون رسيد،‌ با ديدن همت و غيرت هموطنان خود در جريان كمك رساني، جرقه هاي اميد در دل هايمان روشن شد و باز در آنجا بود كه جاي خالي راديوي منطقه مان را بيشتر احساس كردم.
امروزه ساخت مسكن و بازسازي مناطق زلزله زده ظاهراً مهم ترين دغدغه به شمار مي رود ولي غافل از اين كه داخل اين خانه هاي ايمن، كدام افراد زندگي خواهند كرد. مثل اين كه سخت افزار بر نرم افزار چربيده و همه به فكر خرابي و ترك خانه ها هستند ولي هيچ كس به فكر آسيب هاي روحي و رواني مردم نيست. خرد سال و بزرگسال همه آسيب ديده اند. نه برنامه اي، نه صدايي و نه سيمايي كه با برنامه هاي تخصصي التيام بخش آلام مردم باشد. گويند اثرات رواني زلزله از 6 ماه تا يكسال ماندگار است. مسئولين صدا و سيما اگر دلسوز اين مردمند بايد نسبت به راه اندازي راديو ارسباران در منطقه اقدام كنند. افرادي كه سقف خانه هايشان سالم مانده،‌از دربدري و سرماي شبانه به داخل خانه هايشان برگشته اند ولي هرگز آرامشي در درون آن ها ندارند. اين آرامش بايد توسط راديو و تلويزيون به خانه ها و كودكان و بزرگسالان برگردانده شود. پخش برنامه هايي از راديو محلي در زمينه روشن سازي موضوع، اطلاع رساني و توسعه ي فرهنگ عمومي و توجه به وحدت ملي و همچنين آشنا كردن مردم با اصول زندگي نوين و طرز رويارويي با عوارض و عواقب زمين لرزه هاي روزانه كارساز باشد. امروز خيلي بجاست جهت همراهي با آوارگان زلزله بحث هايي توسط اهل فن از راديو پخش شود. خيلي بجاست توسط راديو محلي برنامه هايي از مشكلات عديده ي مردم و ميزان پيشرفت امور بازسازي تهيه و پخش شود تا راه گشاي مسئولين و در نهايت حل و رفع كاستي ها گردد.خيلي بجاست ارديو ارسباران در اسرع وقت راه اندازي شود تا از وضعيت روزمره ي زلزله زدگان گزارش تهيه نمايد و صداي مردم منطقه را به گوش مسئولين دلسوز كشورمان برساند.
خيلي بجاست راديويي باشد كه از ميزان كشته هاي جاده اهر ـ تبريز و ميزان بيكاري مردم گزارش هاي مستمر پخش كند و بجاست كه مدام از توانمندي هاي غني اين منطقه بگويد و...
تقاضاي راه اندازي ايستگاه راديوي محلي براي اين منطقه ي عظيم حتما كه درخواست بزرگي نيست آن هم در چنين مواقعي. تقاضاي مردم از حداقل فناوري روز صدا و سيماست. مديريت محترم صدا و سيماي استان بايست ضمن دستور تهيه و توليد برنامه هاي مفيد حال زلزله زدگان و اعطاي امتياز راديو محلي به منطقه ارسباران دلسوزي و كمك خود را به اين مردم آسيب ديده ثابت كند تا گرهي از كار فروبسته ي اين مردم بگشايد.

زلزله مي آيد و فقر آسيب مي زند

يكي از عوامل مرگ و مير مردم در ايران،‌‌« زمين لرزه» است و اكثر قربانيان اين حادثه طبيعي در واقع قرباني فقر مي شوند. زلزله روستاهاي اهر و هريس و ورزقان فقر وحشتناك مردمي را نشان مي دهد كه در يك كشور غني زندگي مي كنند. ناداري همچون باراني از چهره ي آوارها و خانه هاي نيم جان فرو مي بارد و مردماني پاكدل و ساده كه آن ها را با تلاش سخت و با دست مايه اندك خود روي هم گذاشته بنا كرده بودند و اكنون زير كاخ آمالشان جان باختند. آن ها حتي اگر سكونت گاه هاي متوسطي هم داشتند، به چنين مصيبتي گرفتار نمي شدند.
به يكي از روستاهاي ورزقان رفته بودم تا جوياي حال يك دوست شوم. دوستي كه خانه اش تخريب شده و با خانواده در چادر زندگي مي كند. پس از ساعتي خواستيم رفع زحمت كنيم اما آن ها طبق عادت هميشگي مهمان دوستي شان، اجازه مرخصي ندادند و براي شام نگاهمان داشتند. شب سرد در كنار اجاق كه هيزم هايش روزي سرپناه گرم و نرمي را براي آن ها فراهم مي نمود، اكنون با شعله هايش ما را دور خود جمع كرده بود. يك طرف گرما بود و طرف ديگر سوز سرما. صداي شغال ها موجب ترس بچه ها مي شد و براي همين تحمل نكرديم و داخل چادر رفتيم. سيل هم آمده بود و همه جا خيس و گلي بود. داخل چادر سرد سرد بود و صداي بر هم خوردن داندان ها شنيده مي شد. خدايا چه قدر سخت است هزاران كودك و زن و پيرمرد و پيرزن داخل چادرهاي پارچه اي از سرما مي لرزند. روستاييان بي خانمان ناگزيرند دام هاي خود را با قيمت نازل به دلالان بفروشند و به كوچ هاي بي سرانجام دست بزنند و در حاشيه ي شهرها و شهركها زاغه هايي براي خود دست و پا كنند و باز هم خانه هاي نامطمئن. كم توجهي به سرگذشت هزاران انسان و ناتواني در مديريت و عملي نشدن وعده ها سبب پديد آمدن فكرهاي جديد در ميان مردم مي شود. عاملان بازسازي از پيشرفت سريع عمليات و بعضاً اتمام بعضي از مراحل آن صحبت مي كنند ولي روستاهاي ويران و فروريخته حرف هاي ديگري دارند. افراد محل از طمع كاري و سودجويي و... صحبت مي كنند كه هر كدام چه قدر پرداخته اند تا آوارشان برداشته شود. واقعاً چقدر اين رفتارهاي غيرانساني مي توانند توجيه داشته باشند.چهلم جان باختگان اين حادثه تلخ طي شد و هنوز زلزله زدگان در ميان ويراني خانه و كاشانه ي خود با افكاري سرد و گاهي با گريه ي تلخ مي چرخند. گاهي الواري مي كشند و گاهي از زير خاك چيزي از لوازم دفن شده شان را پيدا مي كنند و...كمك هاي مردمي عليرغم سيل هجومي روزهاي اول فروكش كرده است. در اين گير و دار هستند كساني كه بعد از زلزله پيدايشان شده و از فقر زندگي شهري و يا فرصت طلبي به ويرانه ها پناه برده اند تا از احساسات مردم سوء استفاده كنند و قلم از وصف اين احوالات پريشان است.
علي رفم وقوع زلزله هاي مداوم انگار هنوز نپذيرفته ايم كه در يك كشور زلزله خيز زندگي مي كنيم تا با برنامه ريزي شايسته رويارويي مناسبي با اين حادثه طبيعي داشته باشيم. نگاهي به زلزله هاي صد سال اخير توجه مسئولان را مي طلبد.
زلزله سلماس 17 ارديبهشت 1309 رخ داد و اين شهر را با خاك يكسان كرد. دامنه آسيب آن به دهستان قطور و مسيربالاي زاب در تركيه كشيده شد و جان 4 هزار نفر را گرفت.
زلزله بوئين زهرا 11 شهريور 1341 و در نيمه ي شب به وقوع پيوست. 25 هزار نفر كشته شد و 121 روستا با خاك يكسان شد.
زلزله طبس 25 شهريور سال 57 اين شهر و 30 روستاي آن را به تمامي ويران كرد. در اين زلزله3662 نفر در طبس و 2701 نفر در روستاهاي پيرامون آن كشته شدند.
زلزله رودبار 31 خرداد 6 در شهر رودبار، منجيل و روستاهاي گيلان و طارم عليا در استان زنجان 48 هزار نفر را كشت.زلزله اردبيل دهم اسفند 75 در دامنه هاي سبلان به وقوع پيوست و در آن 760 نفر جان باختند.
زلزله بم 5 دي ماه 82، شهر بم و شهرهاي ديگر استان كرمان را به لرزه درآورد. براساس گزارشات رسمي، تعداد 26271 نفر كشته و 30 هزار نفر مصدوم و 120 هزار نفر بي خانمان شدند. ارگ بم بزرگ ترين سازه گلي جهان به تمامي ويران شد و هنوز هم بم به طور كامل بازسازي نشده است.
زلزله ارسباران 21 مرداد 91 شهرهاي اهر و هريس و ورزقان و روستاهاي پيرامون آن ها را لرزاند. زمان وقوع اين زلزله روستاييان مشغول كار در بيرون از خانه بودند و همين عامل جان بسياري را نجات داد. با وجود اين 258 نفر كشته و 3 هزار نفر مصدوم شدند. در اين زلزله 218 روستا به تمامي ويران شد.
پس از زلزله بم تقريباً تصميماتي مثل مهندسي زلزله و سازه هاي مقاوم و اجراي مانورهاي زلزله و بخشنامه ها و مسائلي از اين دست مطرح شد اما در زلزله اخير ارسباران مشخص شد كه جديتي در اين باره وجود نداشته است و با نيم نگاهي به ميزان ويراني ها و بي خانماني هزاران زلزله زده نشان از بي برنامگي در مديريت شهري و روستايي و مديريت بحران است.

زلزله اهر ورزقان هریس (نادر الهی )

یئر تیتره دی داغلار داشلار     لاخلادی

سن ده تیتره سن ده   لاخلا   آ قارداش

بیز یوباندوخ ...اولوم  سنی      یوخلادی

چی کرپیچ له  چی سوواقلا   آ  قارداش

تالا   تالا    یئخلان    دام      داشئندی

اورمو گولو  قوروچای   گوز     یاشئندی

اوز یارانی اوزون باغلا    آ        قارداش

گوز آچاندان    اونا     بونا       آغلادئن

یاغا      یاغا    یانا    یانا       آغلادئن

آتا       اتا     آنا       آنا        آغلادئن

اوزونه ده بیر گون   آغلا    آ    قارداش

بو قونشونون اویما    یالان       فیتینه

بویانماسئن قوی کور  کوموز     بیتینه

او توی توتسون     پیشیگینه    ایتینه

سن یاسینی اوزون ساخلا  آ  قارداش

یاسا    چاغئر    اردبیلی       موغانی

ناله نی   شووه نی   آهی     فغانی

غریب   اوله ن     هرسی    ورزقانی

اوزون اوخشا اوزون   آغلا  آ   قارداش

 

زلزله اردبیل(نادر الهی)

بایاق آجئقلانئب   طیفیل  اوشاغا

تاپئب گو یلون آلئم دئییب ته لسیر

آرایئر  آختارئر    باشی      آشاغا

اللری    تیتره ییر   اوره یی  اسیر

هه له بیر آزدا گی بو کوهنه  لری

بایراما  چوخ قالئر نه خبر یندی ؟!

بایاق  آجئقلانئب   بایاقدان   بری

اومیدی دایازدی   غمی   دریندی

گورونمور دردینین غمینین  سونو

باهار بولودوتک بو شالئر   دولور

آنجاق   قنامائین   آ    دوستلار

بعضااورک دولو جیب بومبوش اولور

آرائیر آختارئر    یادئنا     دوشور

نازلانا نازلانا کوسوب  قاچماغی

تورپاغی آرئدئر  تورپاغی  اشیر

تورپاغدان تاپئلیربیرتای باشماغی

بالاتک باشماغی باغرئنا  باسیر

مه له ییر گوزوندن یاش یاغا یاغا

چشمه قولاق آسیر چای قولاق آسیر

سس دوشور ده ره یه سس دوشورداغا

کوسولو بنوشه ام   یارالی   لالام !

من بایرام هوس لی نه تر هر قالئم ؟!

گل ته زه سین آل لام گل نازلی بالام

کوهنه باشماغئنین   قاداسین  آلیم .

 

روستاي قورشاقلو و بناهاي پير در آن

 

روستاي قورشاقلو با 6 خانوار در 15 كيلومتري شمال شرق اهر قرار دارد. روستايي كه در گذشته اي نه چندان دور 35 خانوار داشت. ساكنان اين روستا به كشاورزي و دامداري مشغولند. قورشاقلو با روستاهاي قلعه ملك، آق ديوار و كوسه لار همسايه است. در قديم اهالي اين روستا قورشاق ( شال) بر كمر مي بسته اند و چه بسا به دليل قورشاق بستن اهالي، اين روستا قورشاقلو نام گرفته است.
در شمال شرق اين روستا تپه اي بلند و مرتفع به نام « پير» وجود دارد كه مشرف به « قورد قيه سي» روستاي باباجان است. طوري كه از بالاي تپه، چهارسو تا افق قابل رويت است. آثار باستاني موجود در بالاي تپه و دره هاي سرسبز موجب تحريك حس تاريخي و طبيعت دوستي مي شود. خشكه چين كمربند وار بالاي تپه نيز چون قورشاق بر كمر مي ماند كه تپه اي عاري از هر گونه سنگ و تخته سنگ است اما سنگ هاي بي شمار و يك دست فروريخته از ديواري ضخيم با چه زحمت و از كجا به اين محل حمل شده، هر ناظري را به فكر وا مي دارد. تأسيساتي در طرفين ورودي « پير» به صورت مستطيل و دايره اي و به احتمال برج هاي نگهباني از آثار فروريخته قابل مشاهده است. مساحت تقريبي قسمت سنگ چين حدود هزار متر مربع مي باشد. درست رو به روي ورودي به سمت جنوب شرق، چشمه اي داخل دره وجود دارد. بالاي تپه، قسمت وسط محل اتاق يا زيارت با توجه به آوار موجود مشخص مي باشد. محل مذكور توسط افراد سودجو مورد حفاري قرار گرفته و آثار و سفال هاي موجود در معرض ديد مربوط به دوران سلجوقي با سفال هاي لعابي قليايي و سفال هاي لعاب دار مربوط به دوران ايلخاني و همچنين نصفه پيه سوز موجود در محل مربوط به دوران قاجار است.اهالي روستاي قورشاقلو و روستاهاي اطراف احترام خاصي به اين محل قائل هستند و اگر گاو و گوسفند نذري داشته باشند به اين محل مي آورند. سابقاً زنان روستا در آن جا نان مي پخته و نذري مي دادند و براي طلب باران نيز همه بر بالاي تپه رفته و دعا مي كرده اند. به گفته ي يكي از هالي محل به نام « بهرام » تا چهل سال قبل ساختمان پير پا بر جا بود.
علاوه بر اين اثر، آثار ابنيه ي ديگري در داخل روستا منتسب به خانه سرهنگ ميرزا محمد علي خان كچلاني با چهل اتاق تو در تو با كاربري هاي جداگانه اعم از مهمان خانه، زندان خانه، حسينيه، انبار گندم، اصطبل و... مربوط به دوران قاجار در حال از بين رفتن است. همچنين يك سازه گلي كه پهناي ديوارهاي آن حدود يك متر مي باشد، در اين محل وجود دارد.
از جاهاي ديدني ديگر در روستاي قورشاقلو، تاخجاداشي، ديبك داشي و كهريز مي باشد. كاريز نزد تاخجاداشي نرسيده به روستا واقع است. آب اين قنات از كوه هاي چاپان بعد از طي حدود 10 كيلومتر به خروجي آن مي رسد. بر خلاف كوچكي روستا، گورستان آن بزرگ است. گورستان در حد فاصل روستاهاي قورشاقلو و آق ديوار قرار دارد كه اهالي هر دو روستا اجساد مرده هاي خود را در همين گورستان دفن مي كنند.
قيزيل قيه نيز يكي ديگر از آثار باستاني اين روستاست كه جايي در آن از دست حفاران سالم باقي نمانده است و اما طبق اظهارات اهالي، اخيراً توسط كارشناسان معدن وجود معدن در اين محل مورد بحث است كه علي رغم پيشينه زياد و آثار فرهنگي و معدني غني فقر در چهره ي روستا مشهود است.

                                             آنا لایلا سی

منی ترپتمز آنا لایلا سی تک                                نه قیزیل گولله قیزیل گول بیر اتک

نه عزیز لر گئده بیر بیر الدن                             اونودام  شعریمی  من  اولدن

چکیله وارلیغما نقش عدم                                  یاندیرا کونلوم ائوین اود لو قلم

بوتون احساسلی حیاتیم یوخ اولا                          هر ملاحتلی باخیش بیر اوخ اولا

اوره گیم آتش عشقیمده یانا                                گوز یاشیم سئل اولا یوردوم تالانا

منی ترپتمز آنا لایلاسی تک                              نه قیزیل گولله  قیزیل گول بیر اتک

                                                                (خاقان )

وجه تسمیه قره یا قارا یا قراجه داغ

قره داغ ( ارسباران) نامي است براي منطقه اي در شمال شرق استان آذربايجان شرقي شامل شهرستان هاي اهر، كليبر،‌ورزقان، هريس و خداآفرين به مركزيت اهر كه قديماً شامل 18 محال و بعضاً 13 محال مي شد. همان طور كه امروزه براساس تقسيم بندي هاي سياسي چون گوشت قرباني تكه تكه گشته اما با آن كه امروزه فقط از 18 محال جز نام چيزي ديگر باقي نمانده ولي باز هم تجانس فرهنگي و ارتباطات عميق مردمي مانع از آن شده كه اين اسم و رسم از بين برود. حال يكي از مطالبات برحق و قانوني و اجتماعي مردم منطقه، اين كه 18 محال تحت عنوان همان اسم با مسماي خود با استان قره داغ به حيات ادامه دهد كه متأسفانه مسئولين كشوري اهميتي به اين خواسته چندين ساله ي آن ها قائل نيستند.
در خصوص نام اين منطقه تعبير و تفسيرهاي مختلفي از سوي صاحب نظران مطرح شده است و حال مي خواهم براساس تحقيقات و يافته هاي چندين ساله نكاتي را در اين خصوص مطرح نمايم.
قره و قارا + داغ: در مورد « داغ» اتفاق نظر وجود دارد و معادل فارسي «‌كوه» است اما قسمت اول يعني « قره، قارا و قراجه »‌ مورد بحث و اظهار نظرهاي متفاوت قرار گرفته و به مصداق « هر كسي از ظن خود شد يار من» نظرها داده شده است. در مورد كلمه ي قره يا قارا اولين و آسان ترين برداشت كه به ذهن متبادر مي شود، رنگ سياه است و اين هم كار غريبي نيست. اكثر مردم چنين مي پندارند كه اين منطقه كوه هايي دارد به رنگ سياه. دوستي داشتم كه به اين منطقه آمده بود و مي گفت اينجا كه كوه ها سياه نيستند چرا منطقه را قره داغ گذاشته اند؟ اين واژه ( قره يا قارا) با تركيبات خود چندين معنا و مفهوم ديگري را همراه دارد. به عنوان مثال در « قره پول »،‌قره مفهوم كم بهايي و يا فاقد ارزش بودن را مي رساند و الا هرگز پول يا سكه اي به رنگ سياه ضرب نشده است. با اين كه در ظاهر « قره»ي كم بهايي با « قره» ي رنگ سياه در جناس تام است ولي وقتي با قسمت بعدي تركيب مي شود، معناي ديگري دارد.قره يا قاراباغ: همه مي دانند كه باغ سياهي وجود نداشته و ندارد و در اينحا هم قسمت اول تركيب به معني فزوني به كار رفته است. در واقع قره باغ مفهوم جايي را مي رساند كه باغ در آنجا فراوان است. درست مثل قره داغ.
قره قوم: دشت نام آشناي تركمنستان كه اگر آن را شنزار سياه معني كنيم، مرتكب اشتباه شده ايم بلكه « قره» در اين تركيب نيز به معني وسعت به كار رفته است. يك منطقه وسيع پر از شن و از آن سبب به اين نام شهره گشته است.
قره قشلاق: قشلاق محل زمستاني نگهداري دام است ولي چگونه قشلاقي سياه باشد، مشخص نيست. قره قشلاق محلي را گويند كه زيادي قشلاق و يا بزرگي قشلاقي را نسبت به ساير قشلاق ها برساند.
از اصطلاحات ناله و نفرين كه گويند « قره گونلي»،‌ « قره يوللي» و « بير قره داش اولوم دوشوم باشيوا»،‌هدف از قره داش رنگ ظاهري آن نيست چون در واقع با سنگ سفيد فرق نمي كرد و در آن صورت «‌قره» مي بايست از جمله حذف مي شد. قره در اينجا هم جرم و سنگيني آن را بيانگر است.
قره چور: چور به معني سم است. همانطور كه در تركيب مصطلح «‌ زهر مار و چور» نيز به كار مي رود. هر دو مترادف هستند. منظور از « قره چور» سم سياه رنگ نيست. قره در اين تركيب به مفهوم زهرآگين و زياد مسموم كنندگي به كار رفته است. البته اين تركيب نام طايفه اي است كه از تركيه به ايران آمده اند. قره چورلوها خنجر نيم دايره اي كوچك با شال به كمر مي بستند كه اين خنجر به خاطر برش نيم دايره اي و زيادش طوري كه كمان آن بيشتر فرو مي رفت و عصب ها را پاره مي كرد و زخمش ديرتر التيام مي يافت، مجروحين اين خنجرها فكر مي كردند كه خنجر اين طايفه آلوده و آغشته به سم هاي كشنده است و به همين خاطر آن ها را « قره يا قارا يا قرا» چورلو ناميده اند. در صورتي كه اصلاً سمي در ميان نبوده است. امروزه اكثر قره چورلوها در اهر زندگي مي كنند.در تركيب «‌ قره بخت»، منظور از « قره»،‌ « بد» است. مثل بدبخت در قبال خوب بخت و الا بخت فاقد رنگ است چه سياه چه سبز. پس با توجه به همه ي نمونه هاي اشاره شده، بهتر است در معني و تفسير قره داغ تعمق بيش تري داشته باشيم و از تفرقه آرا بپرهيزيم و بپذيريم كه «‌ قره » در كلمه ي قره داغ به معني فزوني و زيادي كوه است و اين منطقه را به دليل اين كه كوه زيادي داشته قره داغ نام نهاده اند و هرگز قره به معني سياه در خصوص اسم اين منطقه صادق نبوده است. يا اين كه « كاراداغ» در مقايسه كوه هاي اين منطقه با سبلان و سهند چنان « كارايي» نداشته كه اگر قرار بود كوه هاي با عظمت « كاراداغ» ناميده شوند در خود منطقه ما مي بايست اول سبلان و بعد سهند نيز كاراداغ ناميده مي شدند.
كتاب تاريخ مغول اثر عباس اقبالي، در مقدمه اي به قلم فيروز منصوري بحثي درباره اصطلاحات آق، قرا، قارا و گوي دارد.
كلمات آق، كوگ، گوي و قرا ( قارا) هميشه معني و مفهوم رنگ را ادا نكرده اند،‌بلكه منظور و مفهوم فزوني شمار و مقدار و بزرگي را مي رساند. براي مثال قراسراي، قراقوم، قراقشلاق، قرادنيز،‌ قراباغ و قراداغ....